حكيم زجاجى
376
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
160 نظير كسى را مگردان هلاك * كه كارى است خون ريختن سهمناك ورا اندرآن خانه كردند گور * فشاند [ ند ] بر خاك او آب شور ز خون دل خلق شد خاك تر * بد آن خاك ز آب روان پاكتر وزيرش پسنديده بو الفضل بود * كه به اعلم و بادانش و فضل بود سرافراز هادى به آدينه مرد * به زارى و خوارى چنان جان سپرد 165 به صد بر گذر كرده هفتاد بود * كه از مرگ او خصم دلشاد بود ز خصمان او بد يكى مادرش * كه نگريست بر طلعت و پيكرش بخنديد آندم كه هادى بمرد * شب و روز راه تماشا سپرد همىگفت من كشتمش « 1 » در نهفت * از اين داستانها ببايد « 2 » شنفت كه در مادران زهر و ترياك هست * ز آزارش ار دور باشى به است 170 دگربار شد خيزران كامكار * پديد آمدش رونق كاروبار شنيدم كه هادى شه سرفراز * نكو « 3 » روى بودى و بالا دراز پسر آن پسنديده را هفت بود * دو دختر ، از آنگونه گوشم شنود سرافراز هادى دمى از شراب * نبودى و بودى ز مستى خراب ورا مطربى بود اسحاق نام * ز موصل بد آن مهتر خويشكام 175 زدى نيك نزدش همه سازها * به هرجا از او رفته آوازها نبودى دمى خالى از بزم شاه * چنين تا فرو رفت آن دينپناه ز مردن در اين خاكدان چاره نيست * بتر زاين يقين دان كه پتياره نيست خلافت ابو جعفر هارون الرشيد بيست و دو سال و نيم بود ز دل ترس و انديشه بيرون كنيم * سخن از بزرگى هارون كنيم چو هارون فرخ برآمد به تخت * ورا روى بنمود اقبال [ و ] بخت نخست آفريننده را ياد كرد * پس آنگه دل هر تنى شاد كرد در گنج بگشاد و رو [ ز ] ى بداد * بر او هركسى آفرين كرد ياد
--> ( 1 ) گفتمش ( 2 ) نباشد ( 3 ) نيكو